محمد تقي جعفري

226

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

از هيچ حادثهء كوبنده اى نمىهراسيم تا آن حادثه بر سر ما تاختن بگيرد . ) در اين منطق الهى ، يكى از مختصّات روزگار فاسد ، برخوردار نشدن از معلومات و طرح نكردن مجهولات براى شناخت است . جالبترين مسأله اى كه مىتواند انسان حقّ شناس را از ديدگاه حقوق به خود جلب نمايد ، مطلبى است كه على عليه السّلام در هنگام پاسخ بسؤالى كه يكى از ياران آن حضرت براى او طرح كرده بود در حالى كه آن سؤال موقعيّت مناسبى نداشت ، آن حضرت پاسخش را با اين جمله شروع فرمود : « تو اى مرد اسدى ، انسان مضطربى هستى ، زبانت را در غير موضعش رها ميكنى . ولى چه بايد كرد كه از دو جهت داراى حقّ هستى : يكى اين كه با پيامبر اكرم رابطهء سببى دارى [ زينب دختر جحش زن پيامبر از قبيلهء بنى اسد بود ] و دوم اين كه تو حقّ سؤال دارى . « اگر در اين جملهء اخير بيشتر دقّت كنيد ، خواهيد ديد كه همهء انسانها در تحصيل معرفت از دو حقّ عظيم برخوردارند : حقّ طرح سؤال و حقّ شنيدن پاسخ ، و حقّ دوم هر دانائى را مكلَّف مىسازد كه پاسخ سؤالى را كه ميداند ، بدهد . در تأييد اين مطلب آن روايت معروف را در نظر بگيريم كه معصوم فرمود : « اگر از كسى در بارهء موضوعى سؤال شود و مسئول عنه پاسخ آن را بداند و نگويد ، خداوند در روز قيامت لجامى از آتش به دهان او خواهد زد . » مرحوم محدّث بزرگ حاج شيخ عبّاس قمّى در كتاب سفينة البحار ج 1 ص 585 از امام باقر عليه السّلام نقل مىكند كه آن حضرت فرمود : ألا إنّ السّؤال مفتاح العلم . ( آگاه باشيد ، سؤال كليد علم است . ) سپس اين بيت را خواند : شفاء العمى طول السّؤال و إنّما تمام العمى طول السّكوت على الجهل ( شفا از نابينائى در ادامهء سؤال از مجهولات است و جز اين نيست كه كورى تمام در دوام سكوت و استمرار بر نادانى است . )